گل مریم

تاریخ: دوشنبه 15 اسفند 1390 ساعت: 19:51 بازدید: 432 نویسنده: داود محمدی

لم يشكر المخلوق ، لم يشكر الخالق

مردم شريف و ولايت مدار و عالم پرور تفرش ، آشتيان و فراهان و خنجين عزيز
دوشادوش مردم رشيد ايران در روز دوازدهم اسفند ماه با استعانت از خداي
بزرگ و تبعيت از امر مقام عظماي ولايت با شور و شعور به صحنه آمدند و بار
ديگر يك صدا اسلام ناب محمدي ( ص ) را فرياد زدند و دست رد به سينه
اهريمنان کوبیدند و به تكليف شرعي خود عمل كردند و به مسئولين و دست
اندركاران گفتند ما آمديم و باز خواهيم آمد و به تكليفمان در هر مقطع از زمان عمل خواهیم کرد.

حال نوبت شماست كه امانت داري كنيد و از رأي مردم صيانت كنيد .

درود و سلام
خدا بر مردمي كه راه جاودانگي برگزيدند و چنگ زدند به ريسمان الهي و با
وحدت و يكپارچگي از حريم اسلام و ولايت دفاع كردند .
سلام و درود خدا بر مردم قهرمان شهر خنجين و بلوك كه با تمام ناملايماتي
كه عده اي مغرض و منفعت طلب در راه انتخاب اصلح بوجود آوردند ، ايستادند
و از حق دفاع كردند و يك صدا فرياد زدند ، هستيم و خواهيم ماند تا اين
انقلاب بدست نا اهلان و نا محرمان نيفتند.
سلام بر مردمي كه حدود 40 روز با جان و مال به ميدان آمدند عمل كردند به
تكليف الهي و در سرنوشت خود با بصيرت دخالت كردند و يك صدا فرياد زدند كه از حريم ولايت و حقوق خود دفاع خواهيم كرد. هر چند مغرضين و منفعت
طلبان قلب و جانشان را جريحه دار كردند و با توسل به انواع ترفندها
راه را بر آنان بستند ليكن اين مردم با تكيه بر ذات مقدس حضرت احديت و
تبعيت از مقام عظماي عظمای ولايت در راه انقلاب و اسلام جانفشاني كرده و
میکنند .

یقینا دست نامحرمان بر ملا خواهد شد و مردم فهيم فراهان به
زودي به ماهيت و نيت نا پاک اين گروهها پي خواهند برد و دست آنها را از سرنوشت خود
قطع خواهند كرد.
من از تلاش بي دريغ و فداكاري همه عزيزان از جمله اعضاي محترم شوراهاي
اسلامي ، دهياران و اقشار مختلف مردم فهيم شهر خنجين و روستاهاي بلوك و
مردم خوب فراهان ، تفرش ، آشتيان كه در اين مدت مرا در انجام تكليف ياري
دادند تشكر و قدرداني مي نمايم و اجر تلاش آنها را از خداوند متعال مسئلت
مي نمايم اينجانب خادم كوچك شما هستم و در كنار شما خواهم ماند و از هيچ
تلاشي در جهت سعادت و رفاه منطقه دريغ نخواهم كرد .
مردم قهرمان خنجين و بلوك با اين حضور و انتخاب برگ زرين ديگري از تاريخ
خود را رقم زد و نام خود و شهيدان بلند آوازه اش را در تاريخ براي هميشه
ثبت كرد.
                                 خدا یارو نگهدار همه.

                                 ارادتمند داود محمدی


امتیاز : 1757 دیدگاه(0)

تاریخ: دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت: 17:29 بازدید: 561 نویسنده: داود محمدی

مصاحبه اختصاصي بخش سياسي و بلاگ با آقاي مهندس داود محمدي

به نظر شما چه عواملي موجب كندي پيشرفت و توسعه شهرستانهاي فراهان ، تفرش و آشتيان شده است ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

"اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِا َنفُسِهِم"

یعنی خداوند سرنوشت هیچ ملتی را دگرگـون نمی كند مگر اینكه آنان آنچه را كه در خـودشـان هست, تغییـر دهنـد.

با سلام و دورد به روان پاك بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران و شهيدان والا مقام و سلام درود به مقام معظم رهبري و ملت سر افراز ايران اسلامي بخصوص مردم نخبه پرور ، متدين ، ولايت مدار و شهيد پرور فراهان ، تفرش و آشتيان در آستانه انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي آحاد ملت غيرتمند و غيور ايران اسلامي را دعوت ميكنم بحضور پرشور و شعور در پاي صندوق هاي رأي و تضمين و بيمه مجدد انقلاب اسلامی و كشور در مقابل اردوگاه نظام سلطه .

بايد گفت وفاق و همدلي و اتحاد در هر جامعه اي موجب همگرايي و هم افرايي مي شود و زمينه رشد و بالندگي آن جامعه را فراهم مي سازد در هر جامعه اي اگر وفاق و همدلي وجود نداشته باشد آن جامعه در معرض انواع تهديدها و تعرض ها قرار مي گيرد و فقر و عقب ماندگي بر آن جامعه حاكم مي شود .

متأسفانه بايد گفت در طول دوران گذشته برخي افراد منافع خود را در ايجاد شكاف بين مردم اين سه شهرستان ميديدند و با تحريك حساسيت هاي قومي ، اتحاد بين سه شهرستان را خدشه دار كرده اند به همين دليل در اکثر موارد نماينده منتخب با بخشي نگري فقط به شهرستاني كه تعلق دارد خدمت كرده و دو شهرستان ديگر مورد بي مهری قرار گرفته است و اين شهرستان ها نتوانستند سهم خود را از اعتبارات عمراني استان دریافت نمایند. اين موضوع يكي از عوامل كندي توسعه در منطقه است .

عامل بعدي را مي توان نبود يك نقشه راه براي توسعه دانست . بعد از گذشت سي و سه سال از پيروزي انقلاب اسلامي هنوز آمايش سرزمين در استان مركزي به سامان نرسيده و طرحهاي توسعه به صورت جزيره اي و بدون برنامه انجام شده و يك افق روشني ندارد كه در اكثر موارد اين موضوع موجب اتلاف سرمايه گرديده است .

به طور مثال مي توان گفت اين سه شهرستان هنوز يك راه مواصلاتي و ارتباطي مناسب كه از شاخصهاي توسعه يافتگي است ندارد به طور نمونه تونل تفرش مدتهاست بلاتكليف رها شده است.

محصولات و توليدات روستاييان اين سه شهرستان به علت مشكلات راههاي روستايي به بازار مصرف منتقل نمي شود و سرمايه گذاران علي رغم استعدادها و پتانسيل موجود بخاطر بن بست بودن منطقه حاضر به سرمايه گذاري در اين منطقه نيستند .

يكي ديگر از عوامل كندي توسعه كم آبي منطقه است . استفاده غير اصولي و بي رويه از سفره هاي زير زميني و حفر چاههاي غير مجاز و عدم نظارت بر آن ، تخريب آب بندها و سدها بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، استفاده سنتي از آبهاي سطحي و زير زميني موجب تشديد اثرات مخرب خشكسالي در منطقه شده و اكثر زمينهاي حاصل خيز و دشتهاي مستعد شهرستانهاي آشتيان و فراهان لم يزرع و خشك گردیده و زمینه مهاجرت جوانان روستاها به شهرهاي بزرگ را فراهم کرده است . لذا خلاء نيروي انساني جوان كه يكي از شاخصهاي توسعه است موجب كندي توسعه منطقه شده است .

بايد تلاش شود اولآ بين اين سه شهرستان وفاق و همدلي و همگرايي ايجاد شود و ریشه های اختلاف و نا مهربانی ها را از بین برود و باید توجه داشت نماينده منتخب ، نماينده سه شهرستان و بلكه نماينده كل ملت ايران است نه نماينده يك محدوده خاص لذا بايد فراگير عمل كرد و از بخش نگري پرهيز نمود.

ثانياً پيگيري شود تا آمايش سرزمين به سرانجام برسد و با توجه به فرصت ها و تهديدها يك نقشه راه جامع تدوين شده و يك الگوي توسعه مناسب با توجه به شرايط منطقه انتخاب شده و طرحها و برنامه ها در چار چوب نقشه راه ارائه شود تا راه توسعه هموار گردد.

و از طرف دیگر از اجرای طرحهای ناپخته و غیر کارشناسی و جزیره ای که موجب اتلاف سرمایه می شود خوداری شود.


مصاحبه-اختصاصی مصاحبه-اختصاصی مصاحبه-اختصاصی مصاحبه-اختصاصی مصاحبه-اختصاصی امتیاز : 1891 دیدگاه(0)

تاریخ: سه شنبه 13 دی 1390 ساعت: 00:45 بازدید: 335 نویسنده: داود محمدی

مختصری از زندگی نامه مهندس حاج داود محمدی

مهندس حاج داود محمدی در سال 1344 در شهر تاریخی خنجین در دامان یک خانواده مذهبی و متدین و با ایمان دیده به جهان گشود . وی در دوران کودکی در مکتب خانه مر حوم سید احمد حسینی به آموزش قرآن مشغول شد و دوران ابتدایی خود را قبل از طلوع انقلاب اسلامی طی کرد و وقتی وارد دوره راهنمایی شد زمزمه دلنواز انقلاب وجود او را همراه خود کرد و به همراه دوستان شهیدش ( شهیدان حسن یوسفی و علیرضا محمدی و ....) به انقلاب پیوست . بعد از پیروزی انقلاب شکوه مند اسلامی با ورود طلایه داران جهاد همدان به خنجین ایشان به همراه دوستانش به عضویت جهاد دانش آموزی در آمد و زیر نظر اساتیدی چون حاج آقا جواد محقق شاعر بلند آوازه معاصر، حاج محمد یوسفی ، حاج محمد دلگرم ، دکتر محمد نوری ، شهید حاج عباس همدانی ، شهید کارگر ، سردار حاج حسین نعمتی خواه به فعالیت های فرهنگی مشغول شد . با همت ایشان و دوستانش اولین کتابخانه به نام کتابخانه شهید مطهری خنجین با وسعت حدود 80 متر در داخل قلعه خان خنجین تاسیس شد . بهد از تاسیس سپاه خنجین ایشان و تعدادی از دوستانش به عضویت افتخاری سپاه خنجین در آمدند در کنار شهیدان راستگردانی ، احمدی ، جودکی و ................. مشغول فعالیت شدند .در سال 1361 ایشان به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کردند و در تهران مشغول کار و تحصیل شدند. در سال 63 به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت و در سال 65 در عملیات کربلای 5 شرکت کرد . شهادت صمیمی ترین دوستانش شهید حسن یوسفی در عملیات آزادی فاو ، شهید رضا وثاقتی و شهید علیرضا محمدی در عملیات کربلای 5 بشدت ایشان را افسرده کرد اما اراده ایشان را برای خدمت به جامعه صد چندان کرد ایشان در سال 1365 به استخدام سازمان آب منطقه ای در آمد و در شبکه منطقه 4 آن سازمان مشغول خدمت به مردم شد و به همراه تعدادی از همکارانش پایگاه بسیج این منطقه را تاسیس کردند همزمان با کار و فعالیت به تحصیلات خود نیز ادامه داد و در سال 1378 موفق به اخذ کارشناسی در رشته مدیریت صنعتی شد و در سال 1387 موفق به اخذ کارشناسی ارشد در رشته  مدیریت اجرایی شد و همزمان در شرکت آب و فاضلاب منطقه 6 تهران در پست های مختلف مدیریتی از قبیل مدیر بازرگانی ، مدیر امور مشترکین و بهره بردای ، مدیر حراست ، معاون فنی و بهره بردای و معاون نظارت بر بهره برداری آب و فاضلاب مشغول خدمت گردید . و روح کنجکاو و تلاشگر و اراده آهنینش او را آرام نگذاشت و از سال 1388در کنار کار در دانشگاه نیز مشغول تدرس گردید و به عنوان استاد دانشگاه و معلم دلسوز به تدریس و تحقیق و پژوهش مشغول شد. در سال 1375 با جمعی از متدینین خنجینی مقیم تهران اقدام به تاسیس هیئت رهروان قیام عاشورا کردند و با خرید حدود 450 متر زمین در شهرری حسینیه ای بنا نهادند.

قلب مهربان  و صمیمیش هر مخاطبی را به راحتی جذب خود می کند و بیانات شیرینش نشان از صمیمیت درونی و یک رنگی و بی ریایی و صداقت او دارد. وی معروف به مرد عمل است و اراده فولادینش شهره دوستانش است. با گشاده رویی به مردم کمک میکند و کمتر کسی به او مراجعه کرده که مشکلش حل نشده باشد. به همین خاطر به دعوت مردم شریف و ولایت مدار و عالم پرور شهرستانهای تفرش ، آشتیان و فراهان لبیک گفته و در روز نهم دیماه در فرمانداری شهرستان تفرش حضور یافته و در کانیداتوری نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرد. از خداوند متعال عزت و بزرگی و موفقیت اشان را مسئلت می نماییم.


آقای-مهندس-حاج-داود-محمدی-با-دعوت-جمع-کثیری-از-مردم-فرهیخه-و-عالم-پرور-شهرستانهای-فراهان-،-تفرش-و-آشتیان-به-عنوان-کانداتوری-انتخابات-نهمین-دوره-مجلس-شورای-اسلامی-ثبت-نام-کرد آقای-مهندس-حاج-داود-محمدی-با-دعوت-جمع-کثیری-از-مردم-فرهیخه-و-عالم-پرور-شهرستانهای-فراهان-،-تفرش-و-آشتیان-به-عنوان-کانداتوری-انتخابات-نهمین-دوره-مجلس-شورای-اسلامی-ثبت-نام-کرد آقای-مهندس-حاج-داود-محمدی-با-دعوت-جمع-کثیری-از-مردم-فرهیخه-و-عالم-پرور-شهرستانهای-فراهان-،-تفرش-و-آشتیان-به-عنوان-کانداتوری-انتخابات-نهمین-دوره-مجلس-شورای-اسلامی-ثبت-نام-کرد آقای-مهندس-حاج-داود-محمدی-با-دعوت-جمع-کثیری-از-مردم-فرهیخه-و-عالم-پرور-شهرستانهای-فراهان-،-تفرش-و-آشتیان-به-عنوان-کانداتوری-انتخابات-نهمین-دوره-مجلس-شورای-اسلامی-ثبت-نام-کرد آقای-مهندس-حاج-داود-محمدی-با-دعوت-جمع-کثیری-از-مردم-فرهیخه-و-عالم-پرور-شهرستانهای-فراهان-،-تفرش-و-آشتیان-به-عنوان-کانداتوری-انتخابات-نهمین-دوره-مجلس-شورای-اسلامی-ثبت-نام-کرد امتیاز : 1706 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 27 شهریور 1390 ساعت: 18:11 بازدید: 449 نویسنده: داود محمدی

قرآن معجزه راهنمائی و هدایت منابع مقاله: قرآن در اسلام ، طباطبایی، سید محمد حسین؛ قرآن مجید مشتمل است بر هدف کامل انسانیت و آنرا بکامل ترین وجهی بیان میکند زیرا هدف انسانیت که با واقع بینی سرشته شده جهان بینی کامل و بکار بستن اصول اخلاقی و قوانین عملی است که مناسب و لازمه همان جهان بینی باشد و قرآن مجید تشریح کامل این مقصد را بعهده دارد. خدای متعال در وصف آن میفرماید: �یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم � (1) ترجمه:هدایت میکند قرآن مجید بسوی حق-در اعتقاد-و بسوی راهی راست-در عمل-) و باز در جائی دیگر پس از ذکر تورات و انجیل میفرماید: �و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه � (2) ترجمه:و فرو فرستادیم اینکتاب را بسوی تو بحق در حالیکه کتاب آسمانی را در برابر خود دارد تصدیق مینماید و مسلط و نگهبانست نسبت بآن) . و باز در اشتمال قرآن بحقیقت شرایع انبیاء گذشته میفرماید: �شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی � (3) ترجمه: تشریع کرد برای شما امت محمد آنچه را که بنوح سفارش کرد و آنچه را که بتو وحی کردیم و آنچه را که بابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم) . و بطور جامع میفرماید: �و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء� (4) ترجمه:و تدریجا فرو فرستادیم بسوی تو این کتاب را در حالی که بیان کننده هر چیزی است) . محصل آیات قبلی اینست که قرآن مجید بحقیقت مقاصد همه کتب آسمانی مشتمل است و زیاده، و اینکه هر چیزی را که بشر در پیمایش راه سعادت و خوشبختی از اعتقاد و عمل بآن نیازمند میباشد درین کتاب بطور تام و کامل بیان شده است. پی نوشتها: 1- سوره احقاف آیه 30 2- سوره مائده آیه 52 3- سوره شوری آیه 13 4- سوره نحل آیه 89


قرآن-معجزه-راهنمائی-و-هدایت قرآن-معجزه-راهنمائی-و-هدایت قرآن-معجزه-راهنمائی-و-هدایت قرآن-معجزه-راهنمائی-و-هدایت قرآن-معجزه-راهنمائی-و-هدایت امتیاز : 1613 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 27 شهریور 1390 ساعت: 18:10 بازدید: 471 نویسنده: داود محمدی

گفتی غزل بگو ، چه بگویم مجال کو؟
شیرین من برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟


گفتی-غزل-بگو-،-چه-بگویم-مجال-کو؟ گفتی-غزل-بگو-،-چه-بگویم-مجال-کو؟ گفتی-غزل-بگو-،-چه-بگویم-مجال-کو؟ گفتی-غزل-بگو-،-چه-بگویم-مجال-کو؟ گفتی-غزل-بگو-،-چه-بگویم-مجال-کو؟ امتیاز : 1680 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 27 شهریور 1390 ساعت: 18:05 بازدید: 381 نویسنده: داود محمدی

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برف کوچکی از تاج او
هر ستاره ، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او ، آسمان
نقش روی دامن او ، کهکشان
رعد و برق شب ، طنین خنده اش
سیل و طوفان ، نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او ، آفتاب
برق تیغ خنجر او مهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
بیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا ، بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان ، دور از زمین
بود ، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوست هم جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم من از خود ، از خدا
از زمین ، از آسمان ، از ابرها
زود میگفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او ؟ کفر خداست
هرچه میپرسی ، جوابش آتش است
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت میکند
تا شدی نزدیک ، دورت میکند
کج گشودی دست ، سنگت میکند
کج نهادی پای ، لنگت میکند
با همین قصه ، دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب میدیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو میشد نعرهایم، بی صدا
در طنین خنده ای خشم خدا
نیت من ، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه میکردم ، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت ، مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه ، در یک روستا
خانه ای دیدم ، خوب و آشنا
زود پرسیدم : پدر ، اینجا کجاست ؟
گفت : اینجا خانه خوب خداست !!
گفت : اینجا میشود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت ، نمازی ساده خواند
با وضویی ، دست و رویی تازه کرد
با دل خود ، گفتگویی تازه کرد
گفتمش : پس آن خدای خشمگین ؟!!
خانه اش اینجاست ؟ اینجا ، در زمین ؟!!
گفت : آری ، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور است نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی ، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست ، معنی میدهد
قهر هم با دوست معنی میدهد
تازه فهمیدم خدایم ، این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی ، از من به من نزدیکتر
از پدر مادر به من دلسوزتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدایی که به مثل خواب بود
چون حبابی ، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این ، با این خدا
دوست باشم ، دوست ، پاک و بی ریا
میتوان درباره گل حرف زد
صاف و ساده ، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد هزاران راز گفت
میتوان با او صمیمی حرف زد
مثل باران قدیمی حرف زد
میتوان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره هر چیز گفت
میتوان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
پیش از اینها فکر میکردم خدا


پیش-از-اینها-فکر-میکردم-خدا پیش-از-اینها-فکر-میکردم-خدا پیش-از-اینها-فکر-میکردم-خدا پیش-از-اینها-فکر-میکردم-خدا پیش-از-اینها-فکر-میکردم-خدا امتیاز : 1704 دیدگاه(1)

تاریخ: پنجشنبه 10 شهریور 1390 ساعت: 18:38 بازدید: 309 نویسنده: داود محمدی

بقیه الله! خورشید جمعه ای دیگر دارد به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند. یا بقیه الله! چشمان اشکبارم را ببین که به راه آمدنت سفید شد و تو باز هم نیامدی. یا بقیه الله! شاید خدایت نیامدنت را فرصتی دیگر برای من قرار داده است تا وقتی که تو می آیی این قلب من، پاک پاک باشد. یا بقیه الله! تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!! یا بقیه الله! تو که خود خوب می دانی بر این قلب شکسته چه می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن. یا بقیه الله! در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه من و نگاه خیسم را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کنم بپذیر. یا بقیه الله! وقتی که تو می آیی ، من در چه حالیم ... در چه حالیم... یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله


بقیه-الله بقیه-الله بقیه-الله بقیه-الله بقیه-الله امتیاز : 1731 دیدگاه(0)

تاریخ: شنبه 22 خرداد 1389 ساعت: 19:45 بازدید: 288 نویسنده: داود محمدی

شبی که خاطره ها را مرور می کردم

میان زلف نگارم عبور می کردم

درون پیچش زلفش ترانه می خواندم

تمام غصه دنیا کنار می راندم

خیال خال لبش محنت از تنم می برد

نگاه مست می آلود هوش از سرم می برد

کرشمه های قشنگش صفای روحم بود

کمان ابروی دلبر کمند روحم بود


نگارم نگارم نگارم نگارم نگارم امتیاز : 1933 دیدگاه(0)

تاریخ: شنبه 22 خرداد 1389 ساعت: 18:42 بازدید: 296 نویسنده: داود محمدی

محفل همه سوز و ساز عشق است

مستی و می و شراب عشق است

اینجا نبود رهی به کذاب

چون دایره شرار عشق است

یک لحظه نگر نمازشان را

چون راز گه نهان عشق است

بشکسته سبو شراب رفته

آن خرقه به تن خمار عشق است


عشق عشق عشق عشق عشق امتیاز : 2221 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 16 خرداد 1389 ساعت: 20:42 بازدید: 281 نویسنده: داود محمدی

ساقی امشب ...


ساقی امشب باده در دف میکند مستی ما را مضاعف میکند
در حریم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف میکند
باده گفتم بادها جاری شدند خام ریشان اسب اساری شدند
چند خواهی بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
تا به کی میپرسی از بود و نبود جز ملال انگیختن آخر چه سود
چند میپرسی زجبر و اختیار اختیار آن به که باشد دست یار
ساقی ما اختیار تام داشت چهارده آیینه در یک جام داشت
در عدم بودیم مسطور وجود تا محبت پرده ی ما را گشود
بود تنها حضرت پروردگار خواست تا خود را ببیند آشکار
آفرید آیینه ای در خورد خویش داد او را سینه ای در خورد خویش
سینه ای سینا تر از تور کلیم سینه ای سرشار از خلق عظیم
نام آن آیینه را احمد نهاد گام او را بر خطی ممتد نهاد
کرد آن گه سینه اش را صیقلی تا شود تور تجلین جلی
دید در آیینه ذات کبریا فاش سر کنت کنز المخفیا
گفت این عین تجلای من است جام او سرمست صحفای من است
چشم احمد باده گردان من است رهنمای رهنوردان من است
خاک را با خون دل دل ساختم خون دل خوردم زگل دل ساختم
زین سبب دل محرم راز من است پرده ی عشاق دم ساز من است
عاشقان را بی خیالی خوشتر است نغمه از نی های خالی خوشتر است
عشقبازان لا ابالی تر به پیش تا جواب آید سوالی تر به پیش
زخمه ام در جستجوی تارهاست زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست
تار بینم شور بر پا میکنم مو سیاید تور بر پا میکنم
آب آتشناک دارم در سبو جرعه ای جوشان ولی بی رنگ وبو
هر کسی نوشد چونان آتش شود اهل دل گردد ولی سرکش شود
هر کسی نوشد دگرگون میشود لیلی اینجا همچو مجنون میشود

هر کسی نوشد سلیمانی کند وانچه میدانیم و میدانی کند
میتراود اسم اعظم از لبش میرسد با اذن ما بر مطلبش
باده ی ما باده ی انگور نیست شهد ما در لانه ی زنبور نیست
باده ی ما شهد علم احمدیست اولین شرط حضورت بی خودیست
بی خود از خود شو خداوندی مکن با خداوند جهان رندی مکن
محرم ما را پریشانی مباد مهر ما محتاج پیشانی مباد
ای نمازادین پس از هفتاد سال کو تحول کو طرب کو شور و حال؟
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب بر لب دریا بمیری تشنه لب
آستین شوق را بالا بزن دست دل بر دامن دریا بزن
جرعه ای از جام آگاهی بزن مست شو کوس انا اللهی بزن

دست ساقی چون سر خم را گشود جز محمد هیچکس آنجا نبود
جام آن آیینه را سیراب کرد وز جمالش خویش را بیتاب کرد
موج زلف مصطفی را تاب داد ذوالفقار غیرتش را آب داد
در پی احمد علی آمد پدید بر کف او بود میزان و حدید
بلعجب بین روح حق را در دو جسم هر دو یک معنی ولی کن در دو اسم
در حقیقت هر دو یک آیینه اند یک زبان و یک دل و یک سینه اند
یک نظر بر پرده ی نقاش کن تاب گیسوی قلم را فاش کن
آفرین گو پنجه ی معمار را تا نماید بر تو این اسرار را
فاش میگوید به ما لوح و قلم از وجود چهارده بی بیش و کم
چهارده گیس به هم ریخته چهارده هبل فلک آویخته
چهارده ماه فلک پر باز کن چهارده خورشید هستی ساز کن
چهارده پرواز در هفت آسمان هر یکی رنگین تر از رنگین کمان
چهارده الیاس در باد آمده چهارده خضر به امداد آمده
چهارده کنعانی یوسف جمال چهارده موسی به سینای کمال
چهارده نوح به دریا متصل چهارده روح جدا از آب و گل
چهارده دریای مروارید جوش چهارده سیل سرا پا در خروش
چهارده گنجینه ی علم لدن چهارده شمشیر پولاد آب کن

چهارده سر چهارده سردار دین چهارده تفسیر قرآن مبین
چهارده پروانه ی افروخته چهارده شمع سراپا سوخته
چهارده رشک در آویخته چهارده شهد به ساقر ریخته
چهارده سرمست بی جام و سبو جرعه نوش از باده ی اسرار حور
چهارده میخانه ی ساقی شده وجه ربک گشته و باقی شده
چهارده منصور منصور آمده کلهم نور علی نور آمده
آفرینش بر مدار عشق بود مصطفی آیینه دار عشق بود
میم او شد مرکز پرگار عشق در تجلی بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه ی صادش رسید شد الم نشرح لک صدرک پدید
طا طریق عشقبازی را نوشت فا فروغ سرفرازی را نوشت
یا یقین عشقبازان را نگاشت خلق عالم بیش از این یارا نداشت
دست حق تا خشت آدم را نهاد بر زبانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جملی انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست
از مناره پنج نوبت پر خروش نام احمد با علی آید به گوش
روز و شب گویم به آوای جلی اکفیانی یا محمد یا علی



موضوعات:عمومی ,
ساقی-امشب-...- ساقی-امشب-...- ساقی-امشب-...- ساقی-امشب-...- ساقی-امشب-...- امتیاز : 2200 دیدگاه(0)

تاریخ: یکشنبه 16 خرداد 1389 ساعت: 21:31 بازدید: 236 نویسنده: داود محمدی

نیایشی در نیاز خواهی از صحیفه سجادیه



1. خدایا ،ای سر انجام نیک هر نیازخواهی
2. ای آنکه توفیق رسیدن به خوا سته ها از توست
3. ای آنکه در برابر نعمت هایت عوض نمی خواهی
4. ای آنکه زلال بخشش خود را به منت نهادن نمی آلایی
5. ای آنکه تنها به تو بی نیازی توان جست واز تو بی نیاز نتوان بود
6. ای آنکه همگان به تو روی می آورند و ازتو روی بر نمی تابند
7. ای آنکه خواسته های بسیار،گنجینه های نعمتت را تهی نمی گرداند
8. ای آنکه هیچ دستاویزی قانون حکمتت را دگرگون نمی سازد
9. ای آنکه رشتهءنیاز نیازمندان از تو بریده نمی شود
10. ای آنکه بسیاری دعا خواهندگان تو را نمی رنجاند
11. خود را به بی نیازی از آفریدگارانت ستوده ای،و تو سزاوار این بی نیازی هستی
12. و آفریدگاران را نیازمند خویش خوانده ای،وآنان را سزاست که نیازمند تو باشند
13. هر کس که که سامان کار خویش را ازتو بخواهد،وبخواهد که تو او را بی نیاز گردانی ،خواستهء خود را در آن جا که باید،جست وجو کرده و از راهی درست به یافتن آن بر آمده است.
14. و هرکس که حاجت خود نزد یکی از بندگان تو برد و او را سبب کامیابی خویش پندارد،خود را در معرض نا امیدی گذاشته است و می سزد که از نعمت تو بهره ای نبرد.
15. خدایا ،مرا از تو خواسته ای است که بر آوردن آن خواسته را از کسی خواهم که او،خود،نیاز از تو خواهد و در خواسته اش از تو بی نیاز نباشد ؛ و این ،خود لغزشی بود از لغزش های خطاکاران ،و زمین خوردنی چون زمین خوردن گنهکاران.
16. آن گاه به هشدار تو از خواب بی خبری ه خود آمدم، به توفیق تو پس از لغزش بر خاستم ، و چون به راهم آوردی،دیگر زمین نخوردم و بازگردیدم.
17. و گفتم پاک و منزه است پروردگار من ؛ چگونه می شود نیازمندی از نیازمندی همچون خود حاجت خواهد و تهی دستی نیازخواه تهی دستی گردد
18. پس ای معبود من ،با اشتیاق تمام به سویت آمدم ،و با اعتماد، دست امید به دامان تو زدم
19. و دانستم که کوه خواسته های من، پیش توانگری تو ،کوچک است، و انبوه چشمداشت من از تو ، در برابر رحمت های تو اندک؛ گنجایش لطف تو بیش از نیاز خواهندگان است ، و دست بخشش تو بالاتر از همهء دستان.
20. خدایا ،پس بر محمد و خاندانش درود فرست و به لطف خود با من آن کن که بخشش بسیار تو را سزاوار است ، و به عدل خود با من آن مکن که مرا شایسته است .من نخستین کسی نیستم که به تو روی آورد و تو اورا نعمت دادی ،حال آنکه سزاوار رانده شدن بود ، و نخستین کسی نیستم که دست خواهش به سویت دراز کرد و تو خواسته اش را برآوردی ، حال آنکه سزاوار ناامیدی بود.
21. خدایا ، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و دعای مرا اجابت کن و ندایم را پاسخ گو و بر زاری های من رحمت آور و آواز مرا بشنو.
22. مرا از خودت ناامید مساز، و رشتهء پیوند من با خودت را مگسل ، و در این نیاز که اکنون از تو می خواهم ، و هر نیاز دیگر ، مرا به دیگران حواله مکن .
23. و پیش از آنکه از این جا برخیزم ،خود ،بر آوردن خواسته ام را بر عهده بگیر ، و با آسان کردن سختی ها بر من ، نیازم را برآورده ساز و مرا به خواسته ام برسان ، و در هر کار آنچه خیر من در آن است ، برایم مقدر فرما .
24. خدایا ، بر محمد و خاندانش درود ی پیوسته و بالنده ؛ بی گسست وبی پایان ؛ واین درود را یاری رسان من و وسیله برآمدن حاجتم گردان ، که تو کارگشای نیکو خصالی.
25. ای پروردگار من ،خواهشم از تو این است که... بخشش بسیار تو خاطرم را آسود و احسانت مرا به سوی تو راه نمود.پس تو را به خودت و به محمد و خاندانش سوگند می دهم و از تو می خواهم که مرا دست تهی و نا امید برنگردانی .



موضوعات:عمومی ,
نیایشی-در-نیاز-خواهی-از-صحیفه-سجادیه نیایشی-در-نیاز-خواهی-از-صحیفه-سجادیه نیایشی-در-نیاز-خواهی-از-صحیفه-سجادیه نیایشی-در-نیاز-خواهی-از-صحیفه-سجادیه نیایشی-در-نیاز-خواهی-از-صحیفه-سجادیه امتیاز : 2169 دیدگاه(0)

آخرین مطالب

مطالب محبوب

دوشنبه 10 بهمن 1390
یکشنبه 27 شهریور 1390
یکشنبه 27 شهریور 1390
  • دوشنبه 15 اسفند 1390
    یکشنبه 27 شهریور 1390

    صفحات مطالب

    1|
    موضوعات
    پیوند ها